امروز، در شروع چهلمین سال انقلاب اسلامی، یکی از غالبترین حس هایی که «من» از جامعه ای که در آن زندگی می کنم، در می یابم، حس ناخوشایند «نارضایتی» است. «نارضایتی» الزاماً معنا و مفهوم بد و منفی را تداعی نمی کند بلکه بیشتر در این نوشتار معادلی از «ناخرسندی»، «عصبانیت» و «معترض» بودن از […]

امروز، در شروع چهلمین سال انقلاب اسلامی، یکی از غالبترین حس هایی که «من» از جامعه ای که در آن زندگی می کنم، در می یابم، حس ناخوشایند «نارضایتی» است. «نارضایتی» الزاماً معنا و مفهوم بد و منفی را تداعی نمی کند بلکه بیشتر در این نوشتار معادلی از «ناخرسندی»، «عصبانیت» و «معترض» بودن از شرایط موجود است. اهمیت این موضوع و یکی از دلایل متقن حضور این حس در جامعه، بیانیه مهم مقام رهبری به مناسبت چهل سالگی انقلاب اسلامی است که موضوع «عدالت اجتماعی» را یکی از مواردی دانستند که جمهوری اسلامی ایران هنوز تا ایده آل های مد نظر خود فاصله دارد. نپذیرفتن این موضوع و بسنده کردن به شعار و ترسیم فضای گل و بلبل به مثابه فرو کردن سر تا استخوان دنبالچه در برف است!!

برای درک این فضا کافیست بخش های مختلف خبری صدا و سیما، تیتر روزنامه های کشور اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و کامنت های زیر پست ها و توئیت های شخصیت های سیاسی را مطالعه کنید. موضوعات مورد بحث در این فضاها شامل نارضایتی مردم از قوای سه گانه، نارضایتی قوای سه گانه از همدیگر، ناراحتی ائمه جمعه از بخش های مختلف مدیریتی کشور علی الخصوص دولت، اظهار نظرهای کاملاً متناقض نمایندگان مجلس درباره موضوعات مختلف، سئوالات مکرر نمایندگان از وزرا که اگر رنگ و بوی سیاسی نداشته باشد، خود یکی از نشانه های نارضایتی در سطح جامعه است و قس علی هذا. در مجموع در این دور باطل هیچ صنف و قشری را نمی یابید که نالان نباشد ولو این قشر دلالانی باشند که خون مردم را به شیشه کرده اند چرا که آن ها هم از سود در حال ضرر کردن هستند.

اما واقعاً ما را چه می شود که این طور شاهد و ناظر این دومینوی اتفاقاتی هستیم که نتیجه آن احساس «نارضایتی»  در سطح جامعه است؟

اینجانب نه به عنوان تحلیلگر سیاسی، بلکه به عنوان یک شهروند پیگیر اخبار روزانه کشور که دغدغه پیشرفت و رفاه مردمان این سرزمین را دارم، سعی می کنم به اتفاقات، خیلی با دقت نگاه کنم و تا حد عقل و سواد محدودم به سمت ریشه این عوامل نیز نگاهی بیندازم. از نظر نگارنده، چندین علت «شاید» نقش پر رنگ تری در این اوضاع داشته باشند و طبیعتاً همه عوامل نیستند و در این مجموعه نوشتارها سعی می کنم تا بخشی از آن را با شما به اشتراک بگذارم.

 

 

۱ . دلال محوری و زوال اخلاق در جامعه

این پدیده شاید بنیادی ترین موضوعی باشد که ذهنم را درگیر کرده است. فقط نگاهی گذرا به اخبار فساد های اقتصادی و جرم های عجیب و غریب و احتکارهای بی حد و حساب اقلام اساسی زندگی مردم از خوراک گرفته تا دارو و پوشک و اختلاس های نجومی اتفاق افتاده در بانک های خصوصی و دولتی بیندازید تا متوجه شوید که این حجم از بی وجدانی در تاریخ ۲۵۰۰ ساله ایران بی سابقه بوده است.

با کمال شرمساری، باور این موضوع امروز دیگر سخت نیست که در این جامعه افرادی زندگی می کنند که حاضرند به خاطر سود بیشتر در معاملاتشان شاهد شرمندگی یک پدر در پیشگاه خانواده اش، فروپاشی بنیان یک خانواده، ایجاد بحران روانی در سطح جامعه و القای وقوع قحطی و ایجاد خطر جانی برای بیمار نیازمند دارو باشند. متأسفانه ایران به سرزمین سلاطین زیر زمین نشین و انبارهای متروکه و مخفی تبدیل شده است و هر از چند گاهی یک سلطان کشف و اعدام می شود و معلوم نیست که چند سلطان در این اقلیم در حال زیست هستند.

این کشور روزهای انقلاب و پس از انقلاب و سال های جنگ و پس از جنگ را به خود دیده است اما آستانه صبر مردمانش را  نسبت به فشار اقتصادی و روانی تا این حد پائین ندیده است. شاید یکی از دلایلش این بود که در آن روزگاران «دلالی» تا این حد همه گیر نبوده و به همه سطوح جامعه رسوخ نکرده بود و بی وجدانی و زوال اخلاقی تا این حد به اوج نرسیده بود و همه اقشار جامعه از جمله کسبه و بازاریان همه هم و غم شان تأمین مایحتاج روزانه زندگی مردم بود و صحبت از دلالی آن چنان که امروز هست و خون مردم را به شیشه کرده وجود نداشته است.

از بین رفتن اعتماد عمومی نسبت به بانک ها، شبهه های مذهبی درباره ربوی بودن بانکداری و تذکرات پیاپی چند تن از مراجع تقلید در این خصوص، اوضاع نابسامان اقتصادی و سیاست های ناپایدار اقتصادی دولت های مختلف و ترس از سرمایه گذاری و به گردش در آوردن سرمایه، واردات بی رویه محصولات مختلف و ناتوانی صاحبان صنایع برای رقابت، حتی در بعضی موارد رقابت با کالاهای به اصطلاح «بنجل» چینی و چندین و چند علت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی دیگر باعث شده است که مردم سرمایه های خود را به جای به گردش در آوردن در اقتصاد کشور و ایجاد ارزش افزوده و تولید شغل به سمت خرید طلا، سکه، ملک و ماشین سوق داده و زمینه را برای ایجاد فساد در این بخش ها فراهم کنند. از طرفی احتکار اجناس و کالاهای مهم که مورد استفاده روزمره مردم هست و ایجاد شایعه قحطی و گرانی و توأمان شدن این شایعات با فقر فرهنگی مردم و هجوم به بازارها، هر از چند گاهی بازار یک جنس را داغ می کند و این فرصت را در اختیار دلالان قرار می دهد تا «حباب» ایجاد کنند.

دست دلالان در همه جا دیده می شود. گاهی در سطوح کلان برای فروش نفت ایران از طریق واسطه، گاهی در صنایع مادر مانند خودروسازی که بنا بود ممنوعیت واردات کمکی باشد به تولید کننده داخلی تا کیفیت خودروی ایرانی چند برابر شود، غافل از این که کار به جایی می رسد که «زه» پراید جزء آپشن ها محسوب می شود!! و گاهی در خود موضوع واردات دست های مبارکشان را مشاهده می کنیم. اخیراً این دست های آلوده به گوشت قرمزی که مردم می خریدند خورده است و از دیرباز موضوع دست های پشت پرده دلالان در ورزش کشور خصوصاً فوتبال مطرح بوده و هست.

به مجموعه همه این ها، فشار ناشی از تحریم به اقتصاد کشور، هزینه جنگ های نظامی و مستشاری که کشور درگیر آن است، خروج سرمایه توسط اختلاس گران و تحریم بانکی و مشکل برگشت پول فروش نفت به اقتصاد کشور را اضافه کنید و سوء استفاده ای که دلالان از این اخبار برای ایجاد فضاسازی و قیمت سازی های کاذب و تولید حباب در بخش های مختلف می کنند. مصداق بارز و اخیر این موضوع را در افزایش غیر منطقی نرخ ارز، یک ماه قبل از شروع تحریم های جدید آمریکا علیه ایران شاهد بودیم که کار به جایی رسید که امر بر عده ای مشتبه شد که رسماً درگیر قحطی خواهیم شد!!

همان طور که گفته شد، ضعف و تزلزل فرهنگی ما و حس خودخواهی و منفعت طلبی شخصی که ریشه در ترس و عدم اعتماد به آینده ناشی از بی ثباتی اقتصادی کشور دارد، باعث می شود که مردم هراسان به خیابان ها و صرافی ها هجوم بیاورند و گاهاً دار و ندار خود را صرف خرید دلار کنند و آب به آسیاب دلالان بریزند. این اتفاق بارها افتاده و مردم از ترس گرانی به بازار هجوم آوردند و در واقع از ترس مرگ، خودکشی کردند. در این میان هرچقدر دولت و بانک مرکزی فریاد برآوردند که ارز به اندازه کافی در کشور موجود است، گوش کسی بدهکار نبود و این یک زنگ خطر برای جامعه ای است که نسبت به عملکرد حاکمیت بی اعتماد شده و به اخبار رسمی از بالاترین سطوح اجرایی کشور اعتنایی نمی کند.

چیزی که بیش از همه نگران کننده است، این تفکر شایع در بین مردم است که چطور می شود نظامی با اقتدار، مثل جمهوری اسلامی که بنا به ادعای خود در حال خشکاندن ریشه تروریسم در منطقه است و داعیه محو اسرائیل تا دندان مسلح را دارد و برد موشک های تولید داخلش تا هزاران کیلومتر رسیده است، توان کنترل بازار داخلی و جمع کردن بساط دلالی را از بازار کشور ندارد؟! « آره بابا کار خودشونه!!» جمله ای شده است که این روزها از زبان هر قشری و هر صنفی و هر دیدگاهی با هر سن و سالی شنیده می شود. از طرف دیگر وقتی به قول مسئولین امر، برخوردی قاطع و انقلابی با مفسدین اقتصادی می شود، تأثیر این برخورد نمودی در اوضاع اقتصادی کشور ندارد و باز این تفکر دائی جان ناپلئونی به ذهن جامعه خطور می کند که «همه این مسائل شوی تبلیغاتی است»، نمونه اش اعدام «سلطان سکه» که بود و نبودش تأثیر آن چنانی در قیمت سکه نداشت.

موضوع دلالان و نقش تعیین کننده آن ها در مسائل مختلف کشور، یک فقر فرهنگی و اقتصادی بزرگ و یک چالش جدی برای مردم هست، که واقعاً می تواند موضوع جذابی برای یک تحقیق بزرگ باشد که چطور می شود که این طور قارچ گونه به تولید و پرورش دلال در کشور رسیدیم و در این بخش به خودکفایی کامل دست پیدا کردیم؟!

  • نویسنده : meysam